تبليغاتX
هستی و نیستی من ...
هی ... هستی ...... دوستت دارم ... اندازه یه دریا
 افسوس ...
 

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوری ات آزموت تلخ زنده به گوری

چه بی تابانه تو را طلب می کنم...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه ششم تیر 1388  |
 افسوس ...
 

می خوانمت

می سرایمت

 و با سیاهی روزگارم

چشمانت را نقاشی می کنم ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه ششم تیر 1388  |
 افسوس ...
 

گاه مرا به یاد بیاور

از پس روزهایی

که از یادم برده ای !! ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه ششم تیر 1388  |
 افسوس ...
 

حس تلخ و غریبی ست

نداشتن تو

که می ماند با من

تا هزاران سال

تا اخرین نفس.

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه ششم تیر 1388  |
 افسوس ...
 

اینروزها

گاه ساعتی با تو

بی تو

قدم می زنم

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه ششم تیر 1388  |
  ...
 

عزیز دست نیافتنی من ... یک سال دیگه ... بدون تو ...

یک سال سیاه دیگه ...

برات میمیرم مامانی ...

...

سال نو مبارک ... مواظب خودت باش

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در جمعه سی ام اسفند 1387  |
 d.d
 ای کاش میشد هر شب خوابتو نبینم ...

 ای کاش میشد هر نفس به یاد تو نباشم ...

 ...

اینارو مینویسم که فکر نکنی تو این مدت حتی یه لحظه هم فراموشت کردم ...

...

یا اینکه فکر کنی طعم اون لحظه رو فراموش کردم ...

...

روزبه رفته گم شده که تو باشی ...

روزبه رفته گم شده چون رسمش همینه ... رسم سوختن ...

...

بخاطر خودت مواظب خودت باش ...

مهربونترین فرشته روی زمین ... برات میمیرم ...

...

فقط تو میدونی که من این کارو میکنم ...

...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 d.d
  وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

  غير دل چيزی ندارم که بدونم لایق تو    

  دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم 

  با تمام بی پناهی به تو تکيه داده بودم  

  هر بلايی که سرم اومد همه زجری که کشيدم

  همه را به جون خريدم ولی از تو نبريدم

  هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو ديدم

  تو سبک شدن تو رويا همه جا بتو رسيدم

  اگه احساسمو کشتی اگه از ياد منو بردی

  اگه رفتی بی تفاوت به غريبه دل سپردی

  بدون اينو دل من شده جادو به طلسمت 

  يکی هست اينور دنيا که تو يادش مونده اسمت! 

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
  d.d
‏ ... تو بهترین صحنه شو ... برهنه شو ... برهنه شو ...
|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه دوم بهمن 1387  |
 در انتظارم
هر چه امروز می گذرد بیشتر دلتنگت می شوم

می دانی

وقتی چشم باز کردم

هر ثانیه

هر نفس در انتظار صدای تو صبر کرده ام

آیا چگونه می توانی با من اینگونه باشی؟

چگونه می توانم طاقت آورم این لحظه ها را؟

از من نپرسیدی که بعد از این چگونه دلم را راضی کنم که بی طنین تو زنده باشد

در انتظارم

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه چهارم دی 1387  |
  بر هستی ام بپاش نوازش دستهایت را
تردید من از کوچیدن از عدمم به آغاز است

من در تداوم تمنای همراهیت می باشم

همراه منی شاید

اما موریانه شک من در سایه کمرنگ تو بی خانمانم می کند

خیال من همه خیال توست

و عطش نوشیدن از دستهایت

آیا  آیا  بافتن فرش ابهام بودنت به پایان خواهد رسید

دوری غمزده ام می کند

چاره ای بیندیش

با من در آمیز هستی ات را

دوستم بدار با تمام لبخندهایت

به عمق تاریک ترین دالان احساست

و به گستردگی پرواز نگاهت

بر هستی ام بپاش نوازش دستهایت را

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه چهارم دی 1387  |
 ... Mage mishe zende bood ... bedoone cheshmhat ... d.d
To bozorgi mesle oon lahze ke baroon mibare...
|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
  ...
 ...

رد پای نازتو که تو وبلاگ دیده میشه میبوسم ...

...

میبوسم اون چشمهای ناز و خوشکل و عسلیتو که یه نگاهی به وبلاگ انداخت ...

...

مواظب خودت باش فرشته مهربون ... مواظب خودت باش ...

 

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در جمعه دهم آبان 1387  |
 دوباره آغاز شو ... در تنهایی همه پایان هایم ...

سردی دستانم را بگیر...

پاهای لرزانم  بی تو دگر توان ماندن ندارند ...

بیا که  یاد لحظه رفتنت  هنوز هم کابوس هر شب است ...

چشمان من ...چشمان من  ...

به انتظار عادت کنید که هنوز هم راه سختی در پیش است...

 حسرت را با نگاه آمیختم ... تنهایی را با یاد تو به پایان بردم ...

 شب ها را با حس نگاهت ... و سرما را ...

  با حس بودن در آغوشت....

ستاره ها پر نور تر می شوند ...چشمان پر از اشکم  کم سو تر...

می خوانم ...

آواز های شبانه هر شب را :

 فرشته کوچکم  ...

 بعد رفتنت  نه توان ماندن هست و نه جرئت رفتن ...

بعد رفتنت  هیچ شبی زیبا نیست ...

هیچ خیابانی زیبا نیست ...

  و هیج شعری ...

 فرشته کوچکم ...

بیا ...

بیا ...

بیا که هنوز هم بی صبرانه  زنجیر دستانم  انتظار فردا را می کشند...

من و قلب و چشمم ...

باز هم منتظر ...

امشب باز هم ستاره ها می آیند ...

تنها تر می شوم و حتی ستاره ای نیست ...

 که از او نشانی تو را بگیرم ...

بیا که سیاهی این آسمان  فقط با تو و ستاره هایت روشن می شود ...

 نگذار حتی یک شب هم دوباره تاریک بمانم ...

 

دوباره آغاز شو ... در تنهایی همه پایان هایم ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387  |
 آره منم ... همون مزاحم همیشگی ... )):

كاش می دونستی ما را مجال آن نیست كه روزهای رفته را از سر گیریم و لحظه های بی بازگشت را تمنا كنیم. كاش می دونستی فردا چه اندازه دیر است برای زیستن.... و چه اندازه زود است برای مردن ...

 

کاش میدونستی چقدر دوستت دارم ...

افسوس............................................................................... 

 

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387  |
 میمیرم برات
آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 هستی منو به آتیش کشیدی ...
مامانی ...

 این دختره داره اذیتم میکنه مامانی ...

دیگه تحمل کردنش داره سخت میشه ...

...

من مامانمو میخوام ...

من هستیمو میخوام خدا ... خدای من مامانمو بهم برگردون ...

دنیای منو بهم برگردون ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  |
 هستی من ...
تورا گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگینند

...

بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار

در هر لحظه میمیرم ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 هستی تمام فضای ذهنمو به یاد عزیزت سند زدی مامانی ...
هستی عزیز خوشکلم ... مامانی نازم ... زیباترین مامانی روی زمین ... دوستت دارم

لوسی ... عزیزم ... عزیزم ... عزیزم ... عزیزم ... عزیزم ... عزیزم ... دوستت دارم

هستی ... خوشکلم خیلی دوستت دارم ... باید بگم دوستت دارم ...

میخوام بپرستمت ... عزیزم ... عزیزم ... عزیزم ... دوستت دارم

دوستت دارم ... با اینکه میدونم واست تکراری و حال به هم زن شدم ...

اگه دوستت دارم خیلی زیاد ... منو ببخش ...

خوشکل چشم عسلیم ... تمام دنیای منی ...به اندازه تمام دنیا دوستت دارم ...

خوشکلم ببخشید اگه زیاد دوستت دارم ... اگه تکراریم واست منو ببخش ...

اگه واست افت داره که من دوستت دارم ... منو ببخش ...

اگه میپرستمت ... منو ببخش ... اگه دوستت دارم ...

اگه دوستت دارم دوستت دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم ...

دوست دارم ... ببخشید که فقط بلدم بگم دوستت دارم

اما میخوام بدونی که دوستت دارم انقدر که تصورشو هم نمیتونی بکنی...

فقط یه چیزی ازت میخوام...میخوام ازم ناراحت نباشی ... که انقدر اذیتت میکنم ...

مبخوام اگه من واست بی مزه شدم و بچه بازی در میارم ...

هی اس ام اس میدم و مزاحمت میشم ازم دلخور نشی ...

میخوام دوستت داشته باشم ... این بزرکترین افتخار زندگی منه ...

تمام زندگی منه که بهت فکر کنم مامانی ...

بخاطرت مریض بشم ... افسرده بشم ... قرص کورتون بخورم ...

میخوام تا ابد با تو باشم ... میخوام خدای من باشی ...

میخوام برات بمیرم ...

هستیم ...

ای کاش اون شب به جهنم من خوش نمیومدی ... جهنم منو جهنم کردی مامانیم ...

ای کاش هیچ وقت من و تو به هم نمیرسیدیم تا من انقدر اذیتت کنم ...

ای کاش من نابود میشدم تا تو انقدر مجبور نباشی منو تحمل کنی ...

لوسی ای کاش میدونستی چقدر ماهی ...نازنینی ... مامانی ...

دوستت دارم ...به اندازه مهربونیهات... خوشکلیهات ... مامانیهات ...چشمات ...

روزبه ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 
هستی دارم میمیرم واست ...

قرارمون این نبود که مامانی ...

قرارمون این بود که تا صد سال نفس هم باشیم ...

مامانی خیلی دوست دارم ... ای کاش میدونستی ...

ای کاش میدونستی واسه من کی هستی و چی هستی ...

ببین مواظب خودت باش ... مواظب پسره و دخترت ...

میخوام بدونی که سر سوزنی هم فراموشت نکردم ...

میخوام بدونی که روز به روز بیشتر عاشقت میشم ...

میخوام بدونی که هنوزم خوابتو میبینم ...

هنوزم میمیرم واست ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه سی و یکم فروردین 1387  |
 هستی عزیزم ...
هستی سلام مامانی ... امیدوارم خوب ... خوش و سلامت باشی ...

خیلی دلم برات تنگه ...

ییبن نمیخوای بهم تبریک بگی ماشین خریدم؟ من اون عکسو گذاشتم که بدونی ...

اولین کاری هم که کردم این بود که خرگوشت رو گذاشتم تو ماشین ...

هستیم خیلی ناراحتم ... باطریش داره تموم میشه مامانی ...

عزیزم این روزها خیلی غمگینم ... خیلی دلم شکسته ... تنهام ...

دلواپس شادمانی تو هستم ... هستی مواظب خودت و دریا و دنی باش ...

مامانی ... اگه سر سوزنی به یادم هستی تو وبلاگ بنویس ... اگه دوست داشتی ...

اگه اون دستای نازت و چشمای عسلی خوشکلت خسته نمیشن ...

لوسی خیلی دوست دارم به خدا ... میدونم حرفام برات تکراری شده ... اما خوب ...

خیلی دلم میخواد به اون روزها برگردم ...

به اون روزها که زندگی واسم لذت بخش بود ...

خیلی دوستت دارم ... بی نهایت ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386  |
 هستی عزیزم همه دنیای منی ...
هستی عزیزم بمیرم برات که انقدر ماه و مهربونی ...

عزیزم تو رو خدا ببخش منو که باز هم مزاحمت شدم ...

ببین مرسی که جوابمو دادی و تو وبلاگ نوشتی مامانی ...

به خدا داشتم سکته میکردم دیگه نمیخواستم مزاحمت بشم ...

عزیزم دوستت دارم ... یه دنیا ... یه دریا ... به اندازه خودت

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 
salam

man hich vaght web ro faramoosh nakardam

age chizi neminevisam dalile nadidanam nist.

az to ham hich vaght badam nemiado nakhahad amad

moraghebe khodet bash

 

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در سه شنبه هفتم اسفند 1386  |
 هستیم اگه دوستت دارم خیلی زیاد ... منو ببخش ...

عزیزم نظرت راجع به این عکس چیه؟ میشه خواهش کنم ازت این دفعه جواب بدی؟

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه یکم اسفند 1386  |
 هستیم ... این جدایی حق ما نیست ...
 

میمیرم بی تو ... من برات ترانه میگم ... تا بدونی که باهاتم ...

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم ...

با تو میمونم واسه همیشه ... واست میمیرم ...

خاطرات تو رو ... چه خوب چه بد حک میکنم ... توی تنهاییام فقط به تو فکر میکنم ...

با تو میمونم ... واسه همیشه ...

میخوام که بدونی دوستت دارم ... و باورم نمیشه که دیگه دوسم نداشته باشی ...

 

 

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در سه شنبه سی ام بهمن 1386  |
  عزیزم روزمون مبارک ...
|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  |
 
 

دوستت دارم ...

وحشیانه ... غریبانه ...

هستی ...

برات میمیرم ...

وحشیانه ... غریبانه ...

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386  |
 نمیخوام رفتنتو باور کنم ...
 

لوسی عزیزم دلم برات تنگ شده ...

عشق ابدی من دارم میمیرم برات ...

هستی یادش به خیر اون روزهایی که قدرشو ندونستم ...

هستی این روزها بدجوری باهاتم عزیزم ...

بدجوری تو وجودم رسوخ کردی ...

خواستم بگم این روزها نفس نفس به یاد تو هستم مامانی خوشکلم ...

عزیزم این روزها عشقم به تو هر لحظه هزاران برابر میشه ...

بدجوری تمام دنیای منو اشغال کردی عزیزم ...

هستیم این روزها زندگی من مختل شده ...

فقط به خاطر تو ... به خاطر چشات ... نگاهت ... به خاطر وجود عزیزت ...

خیلی دوستت دارم ... به اندازه همه وجودم و  وجودت ... همه مهربونیهات ... 

 

خواستم یه وقت فکر نکنی که حتی یه لحظه هم فراموشت میکنم ...

من هزاران سال پشت سرت روی خاک خودمو میکشم و همه جا همرات میام ...

اصلا میخوام یک عمر در تمنای وجودت باشم و با همین آرزو بمیرم ...

چرا که خاصیت عشق همینه ... اینکه یه عمر در به درت باشم ...

آخرشم به پات بمیرم ... به پات ... له شم ... زیر پات ...

هستی دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوست دارم

...............................................................................

مواظب خودت باش و مواظب اون فرشته که اسمش خیسه  

|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386  |
 لبریزم از حس تو ... هستیم هر لحظه عشقم به تو هزاران برابر میشه ... خیلی عاشقتم ...
|+| نوشته شده توسط یه پیشی و یه کوالا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386  |
 
 
بالا