تردید من از کوچیدن از عدمم به آغاز است
من در تداوم تمنای همراهیت می باشم
همراه منی شاید
اما موریانه شک من در سایه کمرنگ تو بی خانمانم می کند
خیال من همه خیال توست
و عطش نوشیدن از دستهایت
آیا آیا بافتن فرش ابهام بودنت به پایان خواهد رسید
دوری غمزده ام می کند
چاره ای بیندیش
با من در آمیز هستی ات را
دوستم بدار با تمام لبخندهایت
به عمق تاریک ترین دالان احساست
و به گستردگی پرواز نگاهت
بر هستی ام بپاش نوازش دستهایت را
|
+| نوشته شده توسط
یه پیشی و یه کوالا در چهارشنبه چهارم دی 1387
|