RSS
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوری ات آزموت تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم...
می خوانمت
می سرایمت
و با سیاهی روزگارم
چشمانت را نقاشی می کنم ...
گاه مرا به یاد بیاور
از پس روزهایی
که از یادم برده ای !! ...
حس تلخ و غریبی ست
نداشتن تو
که می ماند با من
تا هزاران سال
تا اخرین نفس.
اینروزها
گاه ساعتی با تو
بی تو
قدم می زنم